والا پیامدار، محمد!

والا پیامدار، محمد!

«نجاتم بده بابا!» (۱) الفِ آخرِ بابا را آنچنان با ضجه کشیدی که تکه‌های بدنم از هم جدا شد؛ روی هم لغزید و ولو شد وسط خون فواره‌زده از سینه‌ات کف زمین.